می نویسم

خدا،

امروز یه قلم و یه کاغذ می‌گذارم جلوم و همه درد و دلم رو مینویسم برای تو.

هیچ گوشی رو نمی‌خوام با حرفای خودم پر کنم

هیچ دلی‌ رو نمی‌خوام برنجونم

و وقت کسی‌ رو با حرفام نمی‌خوام بگیرم

میدونم تو طاقتت زیاده، برای تو مینویسم،

به زبون نمیا‌‌رم مینویسم،

تا بلکه وسط حرفم دستم خسته شد

و به کاغذ از نوشته سیاه شده نگاه کردم

و به همهٔ چیزهایی‌ که من اسمشون رو گذشتم رنج

از ته دلم بخندم

/ 2 نظر / 8 بازدید
نگار

سلام مهربونم چی شده؟ خوبی؟

نگار

سلام مهربونم اسمش بیشتر به بازدید علمی میومد یه روزه بود.[لبخند] آخه اینجا کارآموزی سه ماهه که من به خاطر تافل و هم به خاطر ماه رمضون نمی تونستم هر روز برم قزوین بعدشم اینجا کار زیادی به آدم یاد نمیدن که [ناراحت] ولی ان شاء الله می خوام یه کارخونه ی دیگه هم برم. مریم پیشت خجالت کشیدم ولی فکر کنم این کار از همه معقول تر میومد.(: