هو الله

اعتماد

چند وقتی‌ هست دنبال اینم که یه شغل جدید پیدا کنم برای اینکه تجربه‌ بیشتری بتونم تو زمینهٔ تخصصم به دست بیارم. تو شهر ما وضعیت کار الان زیاد خوب نیست مخصوصاً تو تخصص من که بتونه. کار راه و ساختمون تو ۶-۷ ماه زمستون سختی که اینجا داره معمولان کاملا توقف میکنه و از اوایل بهار دوباره شروع می‌شه. متاسفانه ولی‌ امسال سال اقتصادی سختی بود. بزرگترین شرکتای بتونی‌ تغییرات بزرگی‌ تو خودشون ایجاد کردن که برای کارآفرینی سودی نداشت. 

چند شب پیش به فکر این بودم که تو شهرهای دیگه دنبال کار باشم. مخصوصاً غرب کانادا بخاطر کمتر بودن جمعیت تو بعضی‌ شهرهای خاص کار بهتر پیدا میشه. ولی‌ اصلا دلم نمیاد که مامان رو اینجا تنها بذارم و برم. از طرفی‌ هم فکر می‌کنم شاید اگر برای مدت کوتاهی‌ اونجا باشم می‌تونم کار بهتری تو شهر خودم پیدا کنم چون تجربه‌ کاری پیدا می‌کنم. نمیدونم. دلم میگه نرو, ذهنم میگه برو.  چقدر سخته این تصمیم رو گرفتن.‌ای کاش میشد آدم آینده رو میدید و مطمئن میشد راهی‌ که میره درسته...

با همهٔ این حال دلم آرومه چون به خدا اعتماد کامل دارم. همیشه وقتی‌ به این جور مشکل‌های بزرگ برخوردم  دیدم با صبر، توکل و پشت کار زیاد بهترین اتفاق‌ها میافته. انشالله هرچی‌ خیر باشه همون پیش بیاد. فعلا تو دانشگاه دارم روزهای خیلی‌ خوبی‌ رو می‌گذرونم.

 

   + مطرب دل ; ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٢/٧
comment نظرات ()