هو الله

باز هم پاییز

باز هم پاییز رسید با کلی خاطره از روزهای خیلی خوب.یکی که اون موقع ها رو زیبا کرد هنوز هم تا به امروز پیشم هست, اونم خداست. اگرچه از نبودن انسانهای خاطره سازی که اون روزها با من بودند غمگینم, ولی  اینو می دونم که خدا میتونه باز اون روزهای زیبای گذشته رو به من برگردونه. 

تو فکر اینم که اینجا رو یکم تغییر بدم. 6 ساله که هر ماه سعی می کنم بیام  وبلاگ رو زنده نگه دارم, اونم به خاطر قولی که همون اوایل به نویسنده اصلیش, یکی از دوستای خوبم, از همون انسانهای که با اومدن پاییز به فکرش هستم داده بودم. نمیدونم هنوز هم نوشته های اینجا رو می خونه یا نه. دوست خوبی بود برام ولی ابرهای سیاه گرفتند و بردنش, منم از اون روز منتظر خورشیدم... نفسم میگره وقتی به اون ابرها فکر می کنم. چرا این اتفاق افتاد؟ فکر نکنم هیچ وقت بتونم بفهمم.روزگار ای کاش این کار رو نمی کردی...

وبلاگ اوایل به یه آدرس دیگه ای بود. بعد که فیلتر شد جایی دیگه باز شد, دوباره فیلتر شد و سرانجام به اینجا رسید.

چرا فیلتر شد؟ نمیدونم! من از خدا می نوشتم, ولی مثل اینکه اون ابرهای سیاه همه جا و پشت نقابهای رنگارنگ پنهان میشند. برای همین هم هست که هیچ وقت اینجا رو نبستم نباید تسلیم اونا میشدم,‌ آخه بعضی گلها هنوز زیر خاکند, آب و نور لازم دارند برای زندگی.

امیدوارم تویی که این نوشته رو میخونی همیشه آغشته به نور باشی.

   + مطرب دل ; ٥:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۳
comment نظرات ()