هو الله

عیشم مدام است از لعل دلخواه

یکی از حکما پسر را نهی همی کرد از بسیار خوردن٬ که سیری مردم را رنجور کند.

گفت ای پدر گرسنگی خلق را بکشد نشنیده ای که ظریفان گفته اند: به سیری مردن بٍه که گرسنگی بردن.
گفت: اندازه نگهدار...

 


نه چندان بخور که از دهانت براید
نه چندان که از ضعف جانت براید
به آنکه در وجود طعام است عیش نفس
رنج آورد طعام که بیش از قدر بود
گر گلشکر خوری به تکلف٬ زیان کند
ور نان خشک دیر خوری٬ گلشکر بود


رنجوری را گفتند دلت چه می خواهد؟ گفت آنکه دلم چیزی نخواهد.

   + مطرب دل ; ٦:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۱٢/٢٦
comment نظرات ()