هو الله

دم

دم بود نایی من در دمِ دم هستم نی
بند بندم همگی پر بود از نغمه وی

هر دم از دم بزند آتشم اندر رگ و پی
عشق دم گاه به رومم کشد و گاه به ری
گاه اندر عرب اندازد و گاهی عجمم
یا رب این نای و نی و ما و من و دمدمه چیست
دم به دم می دمد و صاحب دم پیدا نیست
پر صدا کرده جهان را ز منم این منم کیست
منم این صاحب دم ،یا من او هر دو یکیست
او منم یا منم او یا بود از او منمم"
منم آن ذات که در عین صفات آمده ام
از حضور شه شیرین حرکات آمده ام
خضر راه حقم و از ظلمات آمده ام
گمرهان را هله از بهر نجات آمده ام
ای بسا مرده که یک دم شود احیا ز دمم
من که از باده خم هو مخمورم
نیست جز درد کشی چیز دگر منظورم
من ز هفتاد و دو ملت به حقیقت دورم
بر سر دار انا الحق زنم و منصورم
خصم اگر سنگ ببارد به سرم نیست غمم

   + مطرب دل ; ٦:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/٢٦
comment نظرات ()