هو الله

دل مجنون

در زمان مجنون خوبان بودند از لیلی خوب تر امّا محبوب مجنون نبودند. مجنون را می گفتند که (( از لیلی خوبترانند، بر تو بیاریم؟)) او گفت که (( آخر من لیلی را به صورت دوست نمی دارم و لیلی صورت نیست. لیلی به دست من چون جامی است. من از آن جام شراب  می نوشم. پس من عاشق شرابم که ازو می نوشم و شما را نظر بر قدح است. از شراب آگاه نیستید اگر مرا قدح زرّین بود و مرصّع به جوهر و درو سرکه باشد یا غیر شراب چیزی دیگر باشد، مرا آن به چه کار آید؟ کدوی کهنه شکسته که درو شراب باشد به نزد من به از آن قدح و از صد چنان قدح.)) این را عشقی و شوقی باید تا شراب را از قدح بشناسد. همچنان که آن گرسنه ده روز چیزی نخورده است و سیری به روز پنج بار خورده است. هر دو درنان نظر می کنند. آن سیر صورت نان می بیند و گرسنه صورت جان می بیند، زیرا این نان همچون قدح است و لذّت آن همچون شراب است در وی. و آن شراب را جز به نظر اشتها و شوق نتوان دیدن. اکنون اشتها و شوق حاصل کن تا صورت بین نباشی و در هر دو عالم همه معشوق بینی. صورت این خلقان همچون جام هاست و این علم ها و هنرها و دانش ها نقش های جام است. نمی بینی که چون جام شکسته می شود آن نقش ها نمی ماند؟ پس کار آن شراب دارد که در جام قالب هاست و آن کس که شراب را می نوشد و می بیند که الباقیات الصالحات.

 

من محو خدایم و خدا آن منست

هر سوش مجوئید که در جان منست

   + مطرب دل ; ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٧
comment نظرات ()