هو الله

رضایت

صبح تا بعد از ظهر توی آزمایشگاه بتن میرم کار می‌کنم. وقتی‌ با کلی‌ خسته گی‌ برمی‌گردم خونه احساس خیلی‌ خوبی‌ دارم. حس رضایت از زندگی‌، حس اینکه من امروز زحمتی کشیدم و روزم به تباهی نگذشت. شاید هر کسی‌ حاضر نباشه توی اون شرایط کار کنه، ولی‌ برای من جائیه برای خودسازی.

خدایا شکرت‌، مرسی‌ که دستم رو گرفتی‌.

 

کس نمیداند ز من جز اندکی
وز هزاران جرم و بدفعلی یکی 

من همی آن دانم و ستار من
جرم‌ها و زشتی کردار من 

هر چه کردم جمله ناکرده گرفت
طاعت ناورده آورده گرفت 

نام من در نامه ی پاکان نوشت
دوزخی بودم ببخشیدم بهشت 

عفو کرد آن جملگی جرم و گناه
شد سفیدم نامه و روی سیاه 

آه کردم چون رسن شد آه من
گشت آویزان اندر چاه من 

آن رسن بگرفتم و بیرون شدم
شاد و زفت و فربه و گلگونشدم 

در بن چاهی همی بودم نگون
در دو عالم نمی‌گنجم کنون 

آفرین‌ها بر تو بادا‌ ای خدا
ناگهان کردی مرا از غم جدا 

اگر سر هر موی من گردد زبان
شکر‌های تو نیاید در بیان 

   + مطرب دل ; ٦:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٩/۱٤
comment نظرات ()