هو الله

نوروز ۸۷

اندک اندک جمع مستان می‌رسند 

 ااندک اندک می پرستان می‌رسند

 دلنوازان نازنازان در ره اند

گلعزاران از گلستان می‌رسند

اندک اندک زین جهان هست و نیست

نیستان رفتند و هستان می‌رسند

عیدتان مبارک٬ سالی زیبا را زیر سایه حضرت حق برای شما  دوستان عزیز آرزو دارم

شاد و سلامت باشین

یا علی مدد

   + مطرب دل ; ۱:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۱٢/٢۸
comment نظرات ()

عیشم مدام است از لعل دلخواه

یکی از حکما پسر را نهی همی کرد از بسیار خوردن٬ که سیری مردم را رنجور کند.

گفت ای پدر گرسنگی خلق را بکشد نشنیده ای که ظریفان گفته اند: به سیری مردن بٍه که گرسنگی بردن.
گفت: اندازه نگهدار...

 


نه چندان بخور که از دهانت براید
نه چندان که از ضعف جانت براید
به آنکه در وجود طعام است عیش نفس
رنج آورد طعام که بیش از قدر بود
گر گلشکر خوری به تکلف٬ زیان کند
ور نان خشک دیر خوری٬ گلشکر بود


رنجوری را گفتند دلت چه می خواهد؟ گفت آنکه دلم چیزی نخواهد.

   + مطرب دل ; ٦:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۱٢/٢٦
comment نظرات ()

ساقی بیار آن جام می مطرب بزن آن ساز را

وقتی در سفر حجاز طایفه ای جوانان صاحبدل٬ همدم من بودند و هم قدم؛ وقتها زمزمه ای بکردندی و بیتی محققانه بگفتندی و عابدی  در سبیل٬ منکر حال درویشان بود و بی خبر از درد ایشان٬ تا برسیدیم به خیل بنی هلال٬ کودکی سیاه از حی عرب بدر آمد و آوازی بر آورد که مرغ از هوا درآورد. اشتر عابد را دیدم که به رقص اندر آمد و عابد را بینداخت و برفت. گفتم ای شیخ در حیوان اثر کرد و تو را همچنان تفاوت نمی کند؟
 
دانی چه گفت مرا آن بلبل سحری
تو خود چه آدمیی کز عشق بی خبری؟
اشتر عرب در حالت است و طرب
گر ذوق نیست تو را کژ طبع و جانوری

 

به ذکرش هر چه بینی در خروش است
دلی داند در این معنی که گوش است
نه بلبل بر گلش تسبیح خوانی است
که هر خواری به تسبیحش٬ زبانی است

 

 -سعدی

   + مطرب دل ; ۸:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۱٢/۱٢
comment نظرات ()

دیده بگشای...

گر با غم عشق سازگار آید دل
بر مرکب آرزو سوار آید دل
گر دل نبود کجا وطن سازد عشق ؟
ور عشق نباشد ، به چه کار آید دل ؟
.
-ابوسعید ابوالخیر 

   + مطرب دل ; ۳:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۱٢/۳
comment نظرات ()